خلوت قاصدکها ...
-
تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 12:44
مرا بپوشسر دو راهى ماندن و رفتن؛دوره كنسياهترين شب چشمانم را؛هراس ماندن رااز دستهايم بگير و بنشانمبر گلهاى قالى عشق.پروانه پروانهعشق سنجاق كنبر پهناى ديوار تنهاييم وبگذار سكوت ببارددر خلوت حضور قاصدكها.بر عكسهاى سياه و سفيدمكمى رنگ لبخند بپاش وبه نگاهم اصرار كن
عشق زيباست...
-
تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 12:44
تو فقط میخواهیکه خودم کوچ کنم از شهرت...تو خیالت راحت...میروم از قلبت....می شوم دورترین خاطره در شبهایت تو به من میخندی....و به خود می گویی:باز می آید و می سوزد از این عشق ولیبرنمی گردم ، نه....می روم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد...عشق زیباست وحرمت دارد....
همه بهانه ام تو ..
-
تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 12:44
از لحظه های ناب دیروز هرچه بگویمکم استاماحالمی خواهم ازاحوال امروزم بگویم:ذره ذره سلولهای تنمهنوز در شوک دیدار دیروزندهنوز احساسِ لمس داغی پوستت بروزنه های وجودمدرحال فوران استدیشب با همین احساس بی نظیرباتو به رویا رفتمتوکنارم بودیبااینکه فاصله داشتیمگفته بودم هرچه بیشتر ببینمتبیشتر دلتنگت میشوماین
بايد شکست مي خوردم
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:23
باید شکست می خوردمباید همه چیز را از دست می دادمتا فتح ِ ناگهانی ِ تو ، با دستهای خالیبزرگترین پیروزیِ من تا امروزفردا را برایم ناشناخته تر کند
بوسيدمت که ببينم چه مي شودu200e؟
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:23
بوسیدمت که ببینم چه می شودu200e؟با بوسه های تو دینم چه می شود؟ بوسیدمت که ببینم زمان عشق؟تکلیف شک و یقینم چه می شود؟ ** این پل که بین مجاز و حقیقت استu200fدر آسمان و زمینم چه می شود؟ با دست عقل که چیزی نمی شودپای دلم بشینم چه می شود؟
باور نمي کنم
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:23
باور نمی کنم ** نه….این قرارمون نبودتو بی خبر بریمن خسته شم که تو..بی همسفر برینه…این قرارمون نبودمن رنگِ شب بشمتو سر سپرده شیمن جون به لب بشم….. باور نمی کنماین تو خودِ توییاین تو که از خودشبی خود شده تویی.. باور نمی کنمعشق ِ منی هنوزگاهی به قلبِ من …سر می زنی هنوز وقتی زندونی تو هوسمثل پروازی تو ق
زندگي...
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:23
زندگي...زندگي ترکيب شادي با غم استدوست مي دارم من اين پيوند راگر چه مي گويند شادي بهتر استدوست دارم گريه با لبخند را......
????من رهگذرکوچه عشقم چه کنم
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:23
????من رهگذرکوچه عشقم چه کنم ???? ????توآمدی ودل به توبستم چه کنم ???? ????هرجابروم یادتواسمتوآنجاست ???? ????تو بگو،بااین همه ???? ????خاطره باید چه کنم....
??توي ذهنم يک دنيا
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:23
??توي ذهنم يک دنيا ??واست حرف دارم ??ولي توي دلم ??يک جمله بيشتر نيست : ??“ دوستت دارم ?????????
مهربانم...
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 18:23
???? ?? ?? ????????دیده بارانی و دل کرده هوایت چه کنم؟ تو نبودی و ز غم پر شده جایت چه کنم؟ نرود پای دلم غیر رهی جز ره تو غیر از این جان که فدا گشته برایت چه کنم؟ این روا نیست که اینگونه دل آزار شدی صنما..با دل افتاده به پایت چه کنم؟ میکنی بر همه جانم تو خدایی اما دل سنگی که خدا کرده عطایت چه کنم؟ بی
براي شفاي تو
-
تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 15:43
هر جای دنیا که باشیسلامتیت آرزومهچهره ی نازنین توهر جا باشم رو برومههر کی میخواد هرچی بگهتو عشق پنهان منیوصله ی این تن من ومریم پاک دامنیچقدر خدا خدا کنمشفاتو ادعا کنمفقط همینو میدونمباید برات دعا کنمخدای مهربون منپناه من امون منرحمی بکن چقد بگممو در آورد زبون منجواب این دعا بدهعزیزمو شفا بدهنسخه ی
با تو....
-
تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 15:43
با تو بی کسی برام معنا نداره غیر تو هیچ کی تو قلبم جا نداره با تو انگار بهشت است دمادم به گمانم که از آن سیب نخورد حضرت آدم با تو انگار که من مرغ ز باغ ملکوتم بی تو بازنده شوم کیش شوم ماتم و کوتم با تو انگار زمین یکسره فرش است ز گلهای بهشتی بی تو انگار که سیل آمده و نوح سوار است به کشتی با تو انگار
نيم ديگر
-
تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 15:43
چقدر ساده بهم ریختی روان مرا برید غصه ی دل کندنت امان مرا قبول کن که مخاطب پسند خواهد شد به هر زبان بنویسند داستانِ مرا گذشتی از منو شبهای خالی از غزلم گرفته حسرتِ دستان تو جهانِ مرا سریع پیر شدم آنچنان که آینه نیز شکسته در دلِ خود صورت جوان مرا به فکر معجزه ای تازه بودمو ناگاه خدا گرفت به دست تو ام
..&
-
تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 15:43
[نوشته ي رمز دار]
بيا
-
تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 15:43
بیا بیا تابنویسیم برای هم سرود عاشقانه بیا تا بنویسیم برای هم غروب بی کرانه
چنان به موي تو آشفتهام
-
تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 21:03
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست مجال خواب نمیباشدم ز دست خیال در سرای نشاید بر آشنایان بست در قفس طلبد هر کجا گرفتاریست من از کمند تو تا زندهام نخواهم جست غلام دولت آنم که پای بند یکیست به جانبی متعلق شد از هزار برست
در خيالات خودم در زير باراني که نيست
-
تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 21:03
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟ باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که ن
باسلام
-
تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 21:03
با سلام خوش آمدیدمینویسم با قلم شکسته شاید که شاید فراموش کنم که خیلی خیلی تنهامقصدم نشستن بود... اما در کنارت ....نه چشم انتظارت... قصدم شکستن غرورم بود... اما در آغوشت ...نه زیر پایت..... قصدم زندگی بود..... اما باتو ...نه با خاطراتت... قصدم پیرشدن بود... اما به پایت.......... نه به دستت
تو که باشي...
-
تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 21:03
تو که باشی... بهانه لازم نیست... آنقدر خراب لحظه دیدار می شوم... که هر کودکی از رنگ رخسارم سر درون را می بیند... چشمهای فریبکارم، فریب می خورند... نگاهی که فقط زل می زند به سمت و سوی صداها... و تصاویری که محوند و شطرنجی... و درون عطش زده ام... که شعله هایش از گلو شراره وار بیرون می زنند و خشک می کنن
بيشتر بخند
-
تاریخ: 1396/4/23 ساعت: 21:03
بيشتر بخندبيمار خنده هاي توام بيشتر بخند.............گرمي آفتاب مني بيشتر بتاب ................