ناز پروده عشق تو شدم ، جان مني
درد خود با که بگويم که ، تو درمان مني
دين و دنيا و همه هستي من رفته به باد
هيچ سرمايه مـرا نيست ، تو ايمان مني
ياد تو روشني ذهن پريشان من است
در شب تيره هـجران ، مه تـابـان مني
کور دل بودم و با عشق تو بينا شده ام
روشنـي بـاد ترا ، اي که تو چشمان مني
زنده کردم دل پژمرده به عشقت ، اي دوست
امشبي را در اين خانهِ دل ، تو مهمان مني
برچسب:
نویسنده: هلیا کریمیان