معلم فيزيک گفت:بي نهايت يعني دور...
و ياد تو دوباره مرا در برگرفت...
گذشته ي ما جان گرفت...
من از عشق مي گفتم و احساس...
و تو منطقي رد مي کردي...
جواب منطقي،توجيه منطقي،مثال منطقي...
"من و تو مثل دو خط موازي مي مونيم...
اگه بخواهيم به هم برسيم،مي شکنيم...
دو خط موازي هيچوقت به هم نمي رسن..."
دو خط موازي...
و من غمگين و بي جواب مي ماندم...
اما حالا،
معلم فيزيک گفت:دو خط موازي در بي نهايت به هم مي رسند...
بي نهايت يعني دور...
بي نهايت يعني دور...
بي نهايت يعني دور...
و من تا بي نهايت منتظرت خواهم ماند...
برچسب:
نویسنده: هلیا کریمیان