روزهای رفته زندگی را ورق می زنم
چه خاطراتی که زنده نمی شوند
چه روزها که دلم می خواست تا ابد تمام نشود
چه روزها که هر ثانیه اش یک سال گذشت
چه فکرها که آرامم کرد
چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود
چه لبخندهایی که بی اختیار بر لبانم نقش بست
چه اشک هایی که بی اراده از چشانم سرازیر شد
چه آدم ها که دلم را گرم کردند و چه آدم ها که دلم را شکستند
چه چیزها که فکرش را هم نمی کردم و شد
چه آدم ها که شناختم و چه آدم ها که فهمیدم هیچگاه نمی شناختمشان
و چه...
و سهم من از این همه، یادش بخیر می شود
کاش ارمغان روزهایی که گذشت ...
آرامشی باشد از جنس خدا
آرامشی که هیچگاه تمام نشود...
برچسب:
نویسنده: هلیا کریمیان